<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?>
<ArticleSet>
  <Article>
    <Journal>
      <PublisherName>موسسه انتشارات بین المللی چتر اندیشه</PublisherName>
      <JournalTitle>مجله دستاوردهای نوین در مطالعات علوم انسانی</JournalTitle>
      <Issn>2588-6967</Issn>
      <Volume>8</Volume>
      <Issue>88</Issue>
      <PubDate PubStatus="epublish">
        <Year>2025</Year>
        <Month>09</Month>
        <Day>22</Day>
      </PubDate>
    </Journal>

    <ArticleTitle></ArticleTitle>
    <VernacularTitle>فلسفه معاصر و عبور از فلسفه</VernacularTitle>
    <FirstPage>81</FirstPage>
    <LastPage>83</LastPage>
    <ELocationID EIdType="doi">10.22051/jera.2021.31891.2698</ELocationID>
    <Language>FA</Language>

    <AuthorList>
      <Author>
        <FirstName>محمدرضا</FirstName>
                <Affiliation>فوق دکتری در فلسفه، استادیار دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز</Affiliation>
      </Author>
    </AuthorList>

    <PublicationType></PublicationType>

    <History>
      <PubDate PubStatus="received">
        <Year>2025</Year>
        <Month>06</Month>
        <Day>04</Day>
      </PubDate>
    </History>

    <Abstract></Abstract>
    <OtherAbstract Language="FA">&amp;laquo;نوستروم&amp;raquo; پیشوای فلسفه معاصر، مهم‌ترین سخن اوست که ما در دنیایی شبیه‌سازی‌شده توسط ماشین زندگی می‌کنیم. فیلم ماتریکس (۱۹۹۹) بر این اساس ساخته شد. گریز از واقعیت، چهره بارز فلسفه غرب و معاصر است. در ادبیات و فلسفه، برتری با رمان فلسفی نوستروم (نوستروم دموس کنراد) است که تأثیر عمیق فساد اقتصادی بر روابط انسان‌ها را نشان می‌دهد. ژاک دریدا حکومت نسبیت بر زبان را مطرح کرد و نفی هرگونه مطلق‌گرایی را در پی داشت. در یک کلام، یکی از سه گردش زبانی قرن بیستم (بعد از جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم) بود؛ به گفته محققان، این یکی از سه انقلاب قرن بیستم بود. این گردش زبانی در نفی موضوعات مابعدالطبیعه و واقعیت‌های ثابت آن رخ داد. فلسفه با زبان جدید آمد، اما این فلسفه نبود. در آمریکا وارد پسا فلسفه شد و به موضوعات زیسته پرداخت. فلسفه به عنوان زندگی، اگزیستانسیالیسم و وجود، به طرز خاصی مقدم بر ماهیت شد و وارد زندگی سیاسی گردید. الهیات سیاسی جایگزین الهیات سیستماتیک شد و هر چیز، به زبان نیامد؛ سکوت، چرا که زبان به هیچ وجه واقعیت را نشان نمی‌دهد؛ سرانجام اینکه واقعیت نیست و متفاوت است. در حالی که ملاصدرا در اصفهان، به‌روزرسانی فلسفه یونان را برای دین و عرفان صورت داد، فلسفه از نظام‌سازی جدا شد. فلسفه مدرن، نظام کانت و هگل را برای علم ساخت و فلسفه از ثابتات به نقد متغیر گفتمان رسید. ملول گشتن از تقلیل فلسفه به زبان، در محافل فلسفی معاصر انگلیسی رایج شد؛ به طوری که کاپلستون گفته است: محور ربط آن به فلسفه، تعبیر نادرست سارتر از یکی از مهم‌ترین موضوعات مابعدالطبیعه، یعنی وجود و عدم، بود که او آن را دستاویزی برای دخالت و دسترسی آزاد به جریان‌های سیاسی در جهان، به‌ویژه فرانسه و الجزایر ساخت. فوکو در پی آن بود که همین نقش را به‌جای سارتر، با جریانات سیاسی ایران ایفا کند و به همین دلیل فضای دو دهه‌ی اندیشه ایران اگزیستانسیالیستی شد و آثار روشنفکرانه از آن‌ها پدید آمد. برخی نیز بدون آنکه بدانند، از اگزیستانسیالیسم نوشتند و واقعیت مغلوب شد. فلسفه دچار تنوع مسائل شد، دیگر شکل واحدی نداشت و وظیفه فلسفه بررسی همه آن‌ها شد و تکثرگرایی حاکم گشت. کثرت این مسائل شامل: سیاست، عدالت اجتماعی، حقوق، علم و حقیقت، محیط زیست، هویت، ذهن، آزادی، معنای زندگی، اخلاق بود. اگزیستانسیالیسم مرجع ثابت بود و درک زبان، پدیده‌ای بسیار پیچیده و وابسته به موقعیت شد. و ادبا و محققان به‌جای معنای درست، به دنبال لایه‌های معنا رفتند و زبان، سازنده واقعیت اجتماعی و چارچوب ادراک شد، چنانکه &amp;laquo;وَ کَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا&amp;raquo;.</OtherAbstract>

    <ObjectList>
    </ObjectList>

    <ArchiveCopySource DocType="pdf">/downloadfilepdf/32531</ArchiveCopySource>
  </Article>
</ArticleSet>
